سوم
آزمون چهار گزینهای درس هفتم کلاس سوم ابتدایی
این آزمون برای تمرین خواندن متن کتاب فارسی و یادگیری املای کلمات دشوار آن طراحی شده است. هر سؤال مربوط به یکی از کلمات مشخص شده در متن است؛ پس جمله را با دقت بخوانید.
برای هر سؤال، از بین گزینهها، شکل درست کلمه را انتخاب کنید. با انتخاب پاسخ درست، امتیاز میگیرید و هرچه زودتر پاسخ درست را پیدا کنید، امتیاز بیشتری به دست میآورید. با انتخاب پاسخ نادرست، از امتیاز شما کم میشود.
آزمون زمانی تمام میشود که به همهی سؤالها پاسخ داده باشید.
در زمانهای دور، فرمانروایی زندگی میکرد که خیلی دوست داشت از حال همهی مردم، باخبر باشد. برای همین، یک روز تصمیم گرفت به شهرهای مختلف برود و زندگی مردم را از نزدیک ببیند.
لباسی معمولی پوشید تا کسی او را نشناسد. آن وقت به راه افتاد و رفت و رفت تا به روستایی رسید. روستا، سرسبز و پُر از درختان میوه بود.
گفت: «به به! عجب روستایی! چه میوههایی! چه جای باصفایی!»
همانطور که درختها و سبزهها را نگاه میکرد، از دور پیرمردی را دید که روی زمین، کار میکند. جلوتر رفت. دید پیرمرد در حال کاشتن گردو است.
پیرمرد با دقّت، گودالی در زمین میکَند. دانهی گردو را در گودال میگذاشت و روی آن را با خاک نرم، میپوشاند.
اندر آن دشت، پیرمردی دید
که گذشته است عمر او، زِ نَوَد
دانهی جوز در زمین میکاشت
که به فصل بهار، سبز شود
فرمانروا مدّتی آنجا ایستاد و کار کردن پیرمرد را نگاه کرد. سپس با تعجّب، از او پرسید: «از این همه کار، خسته نمیشوی؟ این کارها، کار جوانان است. تازه، چند سال طول میکشد تا درخت گردو، بزرگ شود و میوه بدهد و آن وقت هم که معلوم نیست، تو زنده بمانی!»
جوز، ده سال عمر میخواهد
که قوی گردد و به بار آید
پیرمرد به بیلش تکیه داد و گفت: «بله. شما درست میگویید. چند سال طول میکشد که این درختان میوه بدهند و شاید هم آن زمان، من زنده نباشم.»
فرمانروا گفت: «آیا تو از این موضوع، ناراحت نیستی؟»
پیرمرد گفت: «چرا ناراحت باشم؟»
دیگران کاشتند و ما خوردیم
ما بکاریم و دیگران بخورند
فرمانروا با شنیدن این جمله، به پیرمرد آفرین گفت و به فکر فرو رفت.
بالاترین امتیازهای این آزمون
به نظرتان چطور بود؟
بقیه چه گفتهاند؟