کلاس مدرسه School Class . ir

سوم

درس هشتم : پیراهن بهشتی

کلمات املایی درس هشتم کلاس سوم ابتدایی

کلمات املایی درس

تعداد کلمات: 31
  • لحظه
    لهظه
    لهضه
    لحضه
  • طرف
    ترف
  • صدای
    سدای
    ثدای
    صدعای
  • حضرت
    هضرت
    حظرت
    حزرت
  • فاطمه
    فاتمه
    فاطم
    فاتم
  • پیراهن
    پیران
    پیرن
    پیراحن
  • ساده‌ای
    سادی
    ساد‌ای
    صاده‌ای
  • ازدواج
    اذدواج
    ازدعواج
    اضدواج
  • علی
    الی
    عالی
  • نو
    نوع
    نع
    نُ
  • نگاه
    نگا
  • پارچه‌ی
    پارچ‌ی
    پارچی
  • لطیفی
    لتیفی
  • بعد
    بد
  • ضعیفی
    ظعیفی
    زعیفی
    ضیفی
  • فقیرم
    فغیرم
  • کهنه
    کونه
    کحنه
    کوهنه
  • می‌خواهم
    می‌خاهم
    می‌خاحم
    می‌خواحم
  • عروسی‌اش
    اروسی‌اش
    اروصی‌اش
    عروصی‌اش
  • هرگز
    هرگذ
    حرگز
    حرگذ
  • سعادتمند
    سادتمند
    صادتمند
    صعادتمند
  • مهربانی
    محربانی
  • برق
    برغ
    بق
    بغ
  • صورتش
    سورتش
    ثورتش
    صرتش
  • دعا
    دوعا
    دوا
    دئا
  • خوش‌حالی
    خش‌حالی
    خش‌هالی
    خوش‌هالی
  • محمّد
    مهمّد
    موحمّد
    موهمّد
  • طولی
    تولی
    تلی
    طلی
  • بهشت
    بحشت
    بهشط
    بحشط
  • عطر
    اتر
    اطر
    عتر
  • اتاق
    اوتاق
    اطاق
    اوطاق

متن اصلی درس

حضرت فاطمه (س) پیراهن ساده‌ای به تن داشت. پدر، برای ازدواج او با حضرت علی (ع) یک پیراهن نو، به خانه آورد. حضرت فاطمه (س) به آن نگاه کرد. پارچه‌ی نرم و لطیفی داشت. آن را کنار گذاشت تا چند لحظه بعد بپوشد.

در این هنگام صدای در به گوش رسید. حضرت فاطمه (س) فرمود: «چه کسی در می‌زند؟»

کسی با صدای ضعیفی گفت: «من زنی فقیرم، لباسی ندارم که به تن کنم».

حضرت فاطمه (س) در را باز کرد. زن فقیر گفت: «از خانه‌ی رسولِ خدا یک لباس کهنه می‌خواهم تا به تن کنم.»

دل حضرت فاطمه (س) به درد آمد. نگاهش نخست به پیراهن نو و بعد به پیراهن ساده‌ای که پوشیده بود، افتاد. فکر کرد کدام‌یک را بدهد. پیراهن نو برای عروسی‌اش بود. یاد کلام خداوند در قرآن افتاد که می‌فرماید: «هرگز سعادتمند نخواهید شد مگر چیزی را که دوست دارید به نیازمندان ببخشید.»

حضرت فاطمه (س)، فوری پیراهن نو را برداشت، به طرفِ در رفت و با مهربانی آن را به زن داد. چشم‌های زن فقیر، برق زد. صورتش را به طرف آسمان گرفت و دعا کرد. بعد با خوش‌حالی زیاد از آنجا رفت.

وقتی خبر به حضرت محمّد (ص) و حضرت علی (ع)‌ رسید، آن‌ها از کار حضرت فاطمه (س)، خوش‌حال شدند.

طولی نکشید که جبرئیل، فرشته‌ی بزرگ خدا، به خانه‌ی حضرت محمّد (ص) آمد. خانه، بوی بهشت گرفت. او پیراهن سبز و زیبایی جلوی حضرت گذاشت و گفت: «ای رسول خدا! خداوند به تو سلام رساند و به من فرمان داد که به حضرت فاطمه (س) سلام برسانم و این لباس سبز بهشتی را برای او بیاورم.»

وقتی نگاه حضرت فاطمه (س) به لباس سبز بهشتی افتاد، اشک‌هایش جاری شد. عطر بهشتی پیراهن خیلی زود همه را به اتاق حضرت فاطمه (س) کشاند.

به نظرتان چطور بود؟

تجربه یا پیشنهادتان را با ما و دیگران در میان بگذارید.

بقیه چه گفته‌اند؟