کلاس مدرسه School Class . ir

سوم

درس ششم : فداکاران

کلمات املایی درس ششم کلاس سوم ابتدایی

کلمات املایی درس

تعداد کلمات: 38
  • معلّم
    ملم
    موالم
    مألم
  • صدای
    سدای
    ثدای
    صدعای
  • موفّقیت
    معفّقیت
    معفّغیت
    موفّغیت
  • همیشه
    همیش
    عمیش
    عمیشه
  • هم‌نوعان
    هم‌نوآن
    هم‌نعان
    هم‌نآن
  • خطر
    ختر
  • ذهن
    زهن
    زحن
    ذحن
  • جاودانه
    جاوه‌دانه
    جاو‌ه‌دان
    جعودانه
  • این‌گونه
    این‌گون
    این‌گنه
  • حتّی
    حتا
    هتا
    هتی
  • چراغ
    چه‌راغ
    چه‌راق
    چراق
  • علّت
    الّت
    الّط
    علّط
  • تحمیلی
    تمیلی
    تعمیلی
    تهمیلی
  • اشغال
    اشقال
    عشغال
    عشقال
  • قرار
    غرار
  • آزار
    آذار
    عازار
    عاذار
  • اشغالگران
    عشقالگران
    عشغالگران
    اشقالگران
  • آغوش
    عاقوش
    عاغوش
    آقوش
  • زنجیرهای
    ذنجیرهای
  • جلوگیری
    جلگیری
    جلُگیری
    جولوگیری
  • دِلیرانه‌ی
    دلیران‌ی
  • دوازده
    دوازد
    داوازده
    دعوازده
  • نارنجک
    ناره‌نجک
  • غروب
    قروب
    غُرُب
    قُرُب
  • مزرعه
    مزره
    مذره
    مزرع
  • خانه
    خوانه
    خوان
    خان
  • متوجّه
    موتوجّه
    موتوجّع
    متوجّع
  • اثر
    عثر
    عسر
    اسر
  • حرکت
    ارکت
    هرکت
    عرکت
  • قطار
    غطار
    غتار
    قتار
  • سرعت
    سرت
    سورت
    سورعت
  • حتمی
    هتمی
    هتما
    حطما
  • واقعه‌ی
    واقه‌ی
    واقع‌ی
    واغعه‌ی
  • شعله‌های
    شوله‌های
    شله‌های
    شوعله‌های
  • دهقانان
    دحقانان
    دهغانان
    دحغانان
  • افتخار
    عفتخار
    عفته‌خار
    افته‌خار
  • احترام
    عحترام
    عهترام
    اهترام
  • سرمشق
    سعرمشق
    سرمشغ
    معرمشغ

متن اصلی درس

همیشه انسان‌های بزرگ و فداکاری هستند که برای نجات جان دیگران یا کمک به هم‌نوعان، جان خود را به خطر می‌اندازند؛ به همین سبب نام و یاد این افراد فداکار، در ذهن مردم، جاودانه می‌ماند.

از این‌گونه انسان‌های بزرگ و افتخارآفرین، در هر کشوری، بسیار هست. در کشور بزرگ ایران نیز مردان و زنان، حتّی کودکان و نوجوانانِ فداکار، فراوانند. زندگی این انسان‌ها، سرمشق و چراغ راه ماست.

آیا تاکنون نام شهید سَهام خیّام، شهید محمّدحسین فهمیده، ریزعلی خواجَوی و حسن امیدزاده را شنیده‌اید؟

سَهام خیّام، دختر دوازده ساله‌ای بود که در شهر هویزه زندگی می‌کرد. او دختری درس‌خوان و باهوش بود. سَهام دوره‌ی دبستان را با موفّقیت به پایان رساند و با اشتیاق در کلاس اوّل راهنمایی ثبت نام کرد؛ ولی به علّت آغاز جنگ تحمیلی و اشغال شهر، نتوانست به مدرسه برود. سَهام از این‌که شهر و مدرسه‌اش را  در چنگ دشمن می‌دید، آرام و قرار نداشت و با پرتاب سنگ، دشمن را آزار می‌داد. سرانجام در پانزدهم مهرماه 1359، رگبار گلوله‌ی اشغالگران، سَهام را به آغوش خدا رساند.

محمّدحسین فهمیده، نوجوان فداکاری بود که نارنجک به کمر بست و در زیر زنجیرهای تانک دشمن، جان خود را فدا کرد تا از پیشروی آنان به سوی خاک ایران جلوگیری کند. هنگامی‌که خبرِ شهادت دِلیرانه‌ی او پخش شد، امام خمینی «قدِّسَ سِرُّهُ» فرمودند: «رهبر ما آن طفل دوازده ساله‌ای است که با نارنجک، خود را زیر تانک دشمن انداخت.»

در غروب یک روز سرد پاییزی، وقتی ریزعلی خواجَوی از مزرعه به خانه برمی‌گشت، متوجّه شد که بر اثر ریزش کوه، مسیر حرکت قطار، بسته شده است. 

در این هنگام، صدای آمدن قطار، در کوه پیچید. ریزعلی به سرعت، ‌پیراهنش را به چوب دستی بست، نفت فانوسی را که به دست داشت، رویِ آن ریخت و آتش زد و به سمت قطار دوید. راننده‌ی قطار، با دیدن آتش، قطار را نگه داشت و جان مسافران از مرگ حتمی، نجات یافت.

حسن امیدزاده، معلّم فداکاری بود که در یک واقعه‌ی آتش‌سوزی، جان دانش‌آموزان را نجات داد. وقتی بخاریِ کلاس، آتش گرفت و دودکش آن افتاد، دانش‌آموزان در میانِ شعله‌های آتش و دود، گرفتار شدند. این معلّم شجاع و فداکار، جان خود را به خطر انداخت و عدّه‌ای از دانش‌آموزان را نجات داد.

ما به این‌گونه دانش‌آموزان، دهقانان و معلّمان فداکار، افتخار می‌کنیم؛ آنان انسان‌های بزرگی هستند. اگر به کوچه‌ها و خیابان‌های شهرها و روستاها نگاه کنید، نام این انسان‌های شریف و فداکار را می‌بینید.

ما به این انسان‌های بزرگ و دوست داشتنی، احترام می‌گذاریم و می‌کوشیم تا از آن‌ها سرمشق بگیریم.

به نظرتان چطور بود؟

تجربه یا پیشنهادتان را با ما و دیگران در میان بگذارید.

بقیه چه گفته‌اند؟