ششم
تصحیح متن درس نهم کلاس ششم ابتدایی
کلماتی را که املای آنها غلط است در متن زیر پیدا کنید و شکل صحیح آنها را بنویسید.
علی اکبر دهخدا در سال 1257 هجری شمسی در تهران به دنیا آمد. او خود را این گونه مرفی میکند: «پدر من خان باباخان است که سپاهی بوده و از او شمشیرها و چند عدد نیذه و خنجر و پیراهنی که آیات غرآنی در پشت و روی آن نوشته شده، بر جای مانده است. پدر من، دار و ندار خود را در غزوین فروخت و به تهران آمد. من در نُه سالگی، پدرم را از دست دادم و مادرم تربیت مرا به عهده گرفت. من، علوم غدیم را از استادان مختلف یاد گرفتم. معلّمین من شیخ غلامحسین بروجردی و شیخ هادی نجم آبادی بودند و من هرچه دارم بر اثر تلیم این دو بزرگ مرد است».
دهخدا در همان زمان به فراگرفتنِ زبان فرانسوی پرداخت و ملومات خویش را تکمیل کرد.
لقتنامه ، مفسّلترین کتاب لقت در زبان فارسی است. دهخدا برای تعلیف این کتاب، نزدیک چهل سال کوشش کرد و در این مدّت، حدود صد نفر با وی همکاری داشتهاند.
لغتنامه، مهمترین و اساسیترین عثر دهخدا است و بیشتر شرت دهخدا به خاطر همین اثر اوست. بنا به باور بسیاری، چنین کار بزرگ و اظیمی را برای زبان فارسی به غیر از دهخدا، تنها فردوسی انجام داده بود. امروز در ایران به هر کتابخانهای که برویم از تعداد مراجعه کنندگانی که در جستوجوی لغتنامهی دهخدا هستند، میتوانیم ارزش و عحمیت این کتاب را درک کنیم.
تغریباً همهی لغات فارسی و نام شهرها و روستاها و کلمات المی و اشخاص بزرگ و حتّی لغات عربی را میتوان در لغتنامهی دهخدا یافت. هر کلمهای، مأنا ، موارد کاربرد، طرز تلفّض سحیح ، همراه با اشئار و اتّلاعات دیگر آمده است. لغتنامهی دهخدا در واقع یک دایرت المعارف است.
دهخدا برای نوشتن این لغتنامه، شب و روز به متالعه و جمعآوری اطّلاعات مشغول بود. آن طور که نوشتهاند، وی چند میلیون یادداشت از روی متون متبر استادان شعر و نصر فارسی و عربی، لغتنامههای چایی و ختّی ، کتابهای تاریخ و جقرافیا ، تب ، ریاضی و علوم دیگر فراهم آورده بود. به گفتهی خود او و نزدیکانش، هیچ روزی از کارِ تهقیق و یادداشت برداری برای لغتنامه، غفلت نکرد مگر دو روز به خاطرِ درگذشت مادرش و دو روز به خاطر بیماری سختی که دچار شد.
علّامه دهخدا در یکی از یادداشتهای پراکندهاش برای لغتنامه، مینویسد: «همهی لغات فارسی زبانان تاکنون در جایی جمع آوری نشده، هزاران لغت فارسی و غیر فارسی به کار میرود که تاکنون کسی آنها را گرد نیاورده و اگر گرد آورده به چاپ نرسانیده است. ما بسیاری از این لغات را به تدریج از حافضه ، نقل و سپس آنها را الفبایی کردهایم... و این کار بی هیچ تعخیر و درنگی، بیرون از بیماری چند روزه و دو روز رحلت مادرم رهمةالله الیها که این شوغل تئطیل شد، ادامه یافت و میتوانم گفت که بسیار شبها نیز در خواب و در بیداری در این کار بودم. چه بارها که در شب از بستر بر میخاستم و چراغ روشن میکردم و چیز مینوشتم. مرا هیچ چیز جز مضلومیت مشرق در مقابل مقربی ستمکار مقربی به تهمّل این رنج سنگین وا نداشت؛ چه برای نان، همهی راهها به روی من باز بود و نام را نیز چون جاودانی نمیدیدم، پایبند آن نبودم».
در میان دانشمندان مئاصر ایران، باید علّامه دهخدا را بزرگمرد فرهنگ ایران دانست. او سرشار از اشق به فرهنگ وتن بود و نامی بلند در میان دانشمندان ایرانی داشت و آسار با ارزشی از خود به یادگار گذاشته است.
قروب روز دوشنبه 7 اسفندماه 1334 شمسی بود. رنج و زحمت سالها مطالعه، تحقیق و جستوجو و سرانجام، بیماری، دهخدا را از پای در آورده بود. هزاران جلد کتاب، که مدت چهل و هشت سال با او سخن گفته بودند، اینک همه خاموش نشسته و استاد پیر را تماشا میکردند.
در این هنگام، دو شاگرد، همکار مئین و مهربانش، محمّد مئین و سیّد جعفر شهیدی به دیدار وی آمدند. لحظاتی چند با سکوت، سپری شد. استاد پیر، هر لحظه یک بار به حالت سستی و ضعف در میآمد و چشمانش را فرو میبست و باز به حال آدی بر میگشت. در یکی از این لحضات ، دهخدا سکوت را شکست و گفت: «که مپرس».
باز برای چند لحظه، همه ساکت شدند و دهخدا بار دیگر گفت: «که مپرس».
در این هنگام، محمّدمعین پرسید: « منضورتان شعر حافض است؟»
دهخدا جواب داد: «بله».
معین گفت: «استاد میخواهید برایتان بخوانم؟»
دهخدا گفت: «بله».
آنگاه، معین، دیوان حافظ را برداشت و چنین خواند:
درد عشقی کشیدهام که مپرس
ذَحر حجری چشیدهام که مپرس
گشتهام در جهان و آخرِ کار
دلبری برگذیدهام که مپرس
بی تو در کلبهی گدایی خویش
رنجهایی کشیدهام که مپرس
همچو حافظ، قریب در ره عشق
به مقامی رسیدهام که مپرس
اندکی پس از آن، دهخدا بیهوش شد و روز بعد به دیدار پروردگارش رفت. آرامگاه او در شهر ری (ابن بابویه) قرار دارد.
به نظرتان چطور بود؟
بقیه چه گفتهاند؟