ششم
آزمون چهار گزینهای درس هفتم کلاس ششم ابتدایی
این آزمون برای تمرین خواندن متن کتاب فارسی و یادگیری املای کلمات دشوار آن طراحی شده است. هر سؤال مربوط به یکی از کلمات مشخص شده در متن است؛ پس جمله را با دقت بخوانید.
برای هر سؤال، از بین گزینهها، شکل درست کلمه را انتخاب کنید. با انتخاب پاسخ درست، امتیاز میگیرید و هرچه زودتر پاسخ درست را پیدا کنید، امتیاز بیشتری به دست میآورید. با انتخاب پاسخ نادرست، از امتیاز شما کم میشود.
آزمون زمانی تمام میشود که به همهی سؤالها پاسخ داده باشید.
در تاریخ، انسانهای بسیاری بودهاند که همهی توان و جانِ خود را برای رسیدن به هدف خویش فدا کردهاند و گاهی نجات مردمی یا آیندهی ملّتی به هوشیاری و فداکاری و تصمیمِ بهنگام و جانفشانیِ به موقع یک نفر یا جمعی محدود، وابسته میشود. در همهی جوامع بشری، فداکاری چنین انسانهایی را ارج مینهند و تلاش میکنند خاطرهی آنها را در تاریخ و ادبیات و آثار هنری خود حفظ کنند.
در داستانهای کهن ایرانی، آرش، دلاورمردی بود که وقتی قرار شد کمانداری ایرانی، تیری رها کند و هرجا که تیر فرود آمد، مرز ایران باشد، دلیرانه بر قلّهی دماوند برآمد و تیری در چلّهی کمان نهاد و با پرتاب کردن آن، سرزمین ایران را از بیگانگان رهایی بخشید و جان خود را در این راه فدا کرد. خاطرهی این جان فشانی در راه پاسداری از میهن، هنوز در یادها زنده است. این سرزمین در هر روزگاری، پهلوانان و نام آوران بیشماری را در خود پرورانده است.
شهید «دریاقُلی سورانی» یکی از دلاورمردان دوران دقاعمقدس بود که در نخستین ماههای جنگِ تحمیلی با فداکاری شگفت انگیز خود، مانع سقوط شهر آبادان شد. شغل دریاقُلی، اوراق فروشی بود. او در آن هنگام به همراه فرزند خردسال خود در گورستانی از اتومبیلهای فرسوده در «کوی ذولفقاری» در حاشیهی آبادان زندگی میکرد. در یک شب تاریک، ناگهان متوجه شد که سربازان دشمن بعثی به صورتی غافلگیرکننده از رودخانهی بهمن شیر گذشتهاند و میخواهند شهر محاصره شدهی آبادان را به اشغال کامل خود در بیاورند. دریاقُلی، فوراً بیسر و صدا سوار بر دوچرخه شد و به راه افتاد.
دریاقلی در آن شب پاییزی نهم آبان ماه 1359 با همهی توان و قدرت، رکاب میزد. انگار کسی در گوشش میگفت: «دریاقلی رکاب بزن، همه چیز به جوانمردی تو وابسته است. اگر کوتاهی کنی، همهی شهر و دیار نابود خواهد شد.
دریاقلی! رکاب بزن، یا علی بگو
چشم انتظار همت تو، دین و میهن است
فردا اگر درنگ کنی، کوچههای شهر
میدانِ جنگ تن به تن و تانک با تن است
از راه اگر بمانی و روشن شود هوا
تکلیف شهر خاطرههای تو، روشن است
دریاقُلی! به وسعتِ دریاست نام تو
تاریخ در تلفّظِ نام تو اَلکَن است
امّا دریاقُلی، همچو دریایی خروشان بود، با تمامِ وجود تلاش میکرد از میان گشتیهای دشمن و آتش خمپارهها بگذرد و زودتر از سربازان بعثی، خود را به شهر برساند.
او توانست، کوی ذولفقاری تا شهر آبادان را در کوتاهترین زمان، رکاب بزند و خود را به سرعت به شهر برساند و با فریادهایش، مردم و مدافعان شهر را از نفوذ دشمن باخبر کند.
مردم و مدافعان آبادان، بیدرنگ به هر وسیلهای که ممکن بود در برابر دشمن به کار آید به مقابله با دشمن پرداختند و توانستند در نبردی نابرابر، که در تاریخِ دفاع مقدّس به نام «عملیات کوی ذولفقاری» معروف است، نفوذ دشمن را به آبادان ناکام بگذارند و او را با تلفات بسیار و شکستی سخت به عقب برانند.
دریاقُلی در همین نبرد به شدت زخمی شد و در راه انتقال به پشت جبهه به شهادت رسید. مزار این شهید دلاور در بهشت زهرا (س) در تهران قرار دارد.
بیشک اگر دریاقُلی در آن شب سرنوشتساز، دچار ترس و تردید میشد و اگر تنها به نجات خود و خانوادهاش میاندیشید یا اگر اندکی کوتاهی میکرد و نمیتوانست به موقع خود را به شهر برساند، خدا میدانست چه اتفاقات ناگواری میافتاد!
بالاترین امتیازهای این آزمون
به نظرتان چطور بود؟
بقیه چه گفتهاند؟