سوم
کلمات املایی درس اول کلاس سوم ابتدایی
دیشب پدربزرگم آمد به خانهی ما
باز او مرا بقل کرد بوسید صورتم را
در دست پیر او بود باز آن عصای زیبا
خندید و قلقلک داد با آن عصا دلم را
مادر برای او زود یک چای تازه آورد.
او خسته بود و پایش انگار درد میکرد.
با خنده باز از من پرسید در چه حالی؟
کردم تشکر از او گفتم که خوب و عالی
به نظرتان چطور بود؟
بقیه چه گفتهاند؟