کلاس مدرسه School Class . ir

سوم

درس اول : محله‌ی ما

آزمون چهار گزینه‌ای درس اول کلاس سوم ابتدایی

باقی‌مانده -
امتیاز -
پیشرفت آزمون

این آزمون برای تمرین خواندن متن کتاب فارسی و یادگیری املای کلمات دشوار آن طراحی شده است. هر سؤال مربوط به یکی از کلمات مشخص شده در متن است؛ پس جمله را با دقت بخوانید.

برای هر سؤال، از بین گزینه‌ها، شکل درست کلمه را انتخاب کنید. با انتخاب پاسخ درست، امتیاز می‌گیرید و هرچه زودتر پاسخ درست را پیدا کنید، امتیاز بیشتری به دست می‌آورید. با انتخاب پاسخ نادرست، از امتیاز شما کم می‌شود.

آزمون زمانی تمام می‌شود که به همه‌ی سؤال‌ها پاسخ داده باشید.

تابستان بود. امید با خانواده‌اش تازه به این محله آمده بود. او در کلاس سوم ثبت نام کرده بود و هنوز به محله‌ی جدید عادت نکرده بود.

امید از اینکه هیچ دوستی در آنجا نداشت ناراحت بود و در گوشه‌ای نشسته بود و فکر می‌کرد مادرش که داشت وسایل خانه را جابه‌جا می‌کرد، از او پرسید:

چرا اینقدر ناراحت هستی؟ نگران نباش! اینجا هم دوستان خوبی پیدا می‌کنی. حالا بلند شو. پدرت می‌خواهد بیرون برود. تو هم با او برو. تا با محله‌ی جدید آشنا شوی.

امید همراه پدرش از خانه خارج شد. او با دقت به اطراف نگاه می‌کرد. بوی نان تازه می‌آمد. چند نفری در صف نانوایی ایستاده بودند. امید و پدرش کمی جلوتر به بازارچه رسیدند. بازارچه تعداد زیادی مغازه و دکان کوچک و بزرگ داشت. بعضی از آن‌ها لباس و کیف و کفش می‌فروختند. و بعضی دیگر کتاب و دفتر. چندتایی از آن‌ها هم مواد غذایی داشتند. امید از مقابل قنادی گذشت و به شیرینی‌هایی که چیده شده بود نگاه کرد.

از بازارچه که گذشتند به میدان رسیدند. در یک سوی میدان مسجد بزرگی دیده می‌شد. گنبد فیروزه‌ای و گلدسته‌های بلند آن، عظمتی داشت. در سوی دیگر، بوستان سرسبز و بزرگی بود. امید و پدرش وارد بوستان شدند.

بوستان فضای سبز بسیار زیبایی داشت. در انتهای آن، زمین فوتبالی دیده می‌شد و جمعیت زیادی آنجا بودند. آن‌ها جلو رفتند. امید به پسری که لباس ورزشی پوشیده بود سلام کرد و پرسید: اینجا چه خبر است؟

پسر گفت: امروز مسابقه‌ای بین تیم محله‌ی ما و محله‌ی بهارستان برگزار می‌شود. قبلا تو ر ا در این محله ندیده‌ام. اینجا به مهمانی آمده‌ای؟

امید خود را معرفی کرد و گفت: نه ما تازه به این محله آمده‌ایم. امیدوارم بتوانم دوستان جدیدی در اینجا پیدا کنم. راستی نگران به نظر می‌رسی. مشکلی پیش آمده؟

او با ناراحتی جواب داد: ما امروز دروازه‌بان نداریم. چون دروازه بان تیم ما بیمار شده و نیامده. نمی‌دانیم چه کار کنیم.

با شنید این حرف، امید خاطرات محله‌ی قبلی خود را به یاد آورد. آنجا امید دروازه‌بان تیم بود و وقتی درون دروازه می‌ایستاد، خیال همه راحت بود که گل نمی‌خورند. احساس کرد دلش برای دوستانش تنگ شده است.

در این لحظه، پدرش گفت: امید دروازه‌بان خوبی است. اگر بخواهید او می‌تواند توی دروازه بایستد.

پسر با خوشحالی نگاهی به امید کرد و گفت: پس زود لباس دروازه‌بان تیم را بپوش که باید خودمان را گرم کنیم. بازی تا یک ساعت دیگر شروع می‌شود.

آن روز امید درون دروازه ایستاد و بسیار خوب بازی کرد.

حالا دیگر بچه‌های محله امید را می‌شناسند و با او دوست هستند.

آزمون تمام شد

نتیجه شما

امتیاز

/

پاسخ‌های درست

/

نتیجه نهایی

قدم بعدی

برای بهتر شدن، از اشتباهات خود درس بگیرید!

به املای درست این کلمات، بیشتر دقت کنید

تالار مشاهیر

بالاترین امتیازهای این آزمون

  1. سروش علیقلی 50 امتیاز

به نظرتان چطور بود؟

تجربه یا پیشنهادتان را با ما و دیگران در میان بگذارید.

بقیه چه گفته‌اند؟

کلاس هشتم

ارسال شده توسط مانده