کلاس مدرسه School Class . ir

سوم

درس سوم : آسمان آبی طبیعت پاک

کلمات املایی درس سوم کلاس سوم ابتدایی

کلمات املایی درس

تعداد کلمات: 26
  • عادت
    آدت
    ادت
    آدط
  • اطراف
    اتراف
  • معلّم
    ملم
    موالم
    مألم
  • گروه
    گرو
    گورو
    گوروه
  • گروهی
    گوروهی
    گورویی
    گرویی
  • صدای
    سدای
    ثدای
    صدعای
  • خواند
    خاند
    خوند
  • خانه‌ی
    خوانه‌ی
    خوانه‌ای
  • حیوانات
    هیوانات
    هیواناط
    حیواناط
  • محیطی
    محیتی
    مهیتی
    مهیطی
  • آشغال
    عاشغال
    عاشقال
    آشقال
  • زُباله
    ذباله
    زبال
    ضباله
  • محلّه
    محل
    مهل
    مهله
  • ایزد
    ایذد
    ایضد
    ایظد
  • طبیعت
    تبیعت
    طبیئت
    تبیئت
  • صبح
    صبه
    سبه
    سبح
  • دلپذیر
    دلپزیر
    دلپظیر
    دلپضیر
  • قلّه
    قل
    غل
    غلّه
  • لذّت‌بخش
    لزّت بخش
    لذّط بخش
    لضّت بخش
  • پاکیزه
    پاکیز
    پاکیذ
    پاکیذه
  • چشمه‌ای
    چشمی
    چشم ای
    چشمه ی
  • غرق
    غرغ
    قرق
    قرغ
  • نشاط
    نشات
    نشعاط
    نشعات
  • آفریده‌های
    عافریدهای
    عافریده‌های
    آفریدهای
  • خوش
    خش
  • اهمیّت
    احمیّت
    احمیّط
    اهمیّط

متن اصلی درس

هفته‌ی گذشته، دانش‌آموزان کلاس سوم، همراه آموزگار خود، برای گردش علمی به دامنه‌ی کوهی رفتند. معلّم، دانش‌آموزان را به چند گروه، تقسیم کرد. او از آن‌ها خواست خوب به اطراف نگاه کنند و هر چه را می‌بینند و می‌شنوند، یادداشت کنند و با هم‌فکری یک‌دیگر، به صورت گروهی، گزارشی بنویسند.

چند روز بعد، دانش‌آموزان نوشته‌های خود را آماده کردند و به کلاس آوردند. معلّم از سعید، نماینده‌ی گروه اوّل، خواست تا گزارش گروه را بخواند. سعید هم جلوی کلاس ایستاد و با صدای بلند، چنین خواند:

به‌نام خدا

شهر ما، خانه‌ی ما

تمام حیوانات، اطراف لانه‌ی خود را تمیز می‌کنند تا در محیطی سالم زندگی کنند. انسان هم عادت دارد محیط زندگی خود را پاکیزه نگه دارد؛ امّا بعضی از مردم، فقط خانه‌ی خود را تمیز می‌کنند و هر چه آشغال و زُباله دارند، در کوچه و خیابان و جوی آب می‌ریزند. این‌کار، باعث آلودگی شهر و بیماری دیگران می‌شود. ما انسان‌ها علاوه بر خانه، باید محلّه و شهر خود را هم پاکیزه نگه داریم.

 معلّم از سعید تشکّر کرد و گفت: «نوشته‌ی شما، کوتاه، گویا و خوب بود.»

بعد، مسعود، نماینده‌ی گروه دوم، گزارش را خواند: 

اوّل دفتر به نام ایزد دانا

جمعه پانزدهم اردیبهشت    تاریخ: 

ما باید طبیعت را دوست داشته باشیم.

آن روز در صبح دلپذیر بهاری، راه افتادیم. بعد از دو ساعت،‌ به دامنه‌ی کوه رسیدیم. تماشای قلّه، چقدر لذّت‌بخش بود! آسمان آبی و هوا بسیار پاکیزه بود. بوی پونه‌های وحشی و صدای دل‌نشین چشمه‌ای که در دامنه‌ی کوه، روان بود، ما را غرق شادی و نشاط کرد. خانواده‌هایی هم که به کوه آمده بودند؛ شاد بودند. آموزگار می‌گفت: «به همه چیز خوب نگاه کنید تا زیبایی‌های طبیعت و آفریده‌های خدا را بهتر ببینید.»

آن روز به ما خیلی خوش گذشت.

معلّم تشکّر کرد و گفت: «بچّه‌های عزیز، خوش‌حالم که شما به پاکیزگی اهمیّت می‌دهید.»

به نظرتان چطور بود؟

تجربه یا پیشنهادتان را با ما و دیگران در میان بگذارید.

بقیه چه گفته‌اند؟