شعر این درس، به شیوۀ داستانی خوانده میشود. خواندن این گونه متنها معمولاً با آهنگ نرم و کشش آوایی همراه است. بنابراین لحن خوانندۀ آن باید به گونهای باشد که میل و رغبت شنونده را به شنیدن ادامۀ آن برانگیزاند و شوقی همراه با انتظار در ذهن و روح پدید آورد.
خارکش پیری با دلق درشت
پشتهای خار همی برد به پشت
لنگلنگان قدمی بر میداشت
هر قدم دانهٔ شکری میکاشت
کای فرازندهٔ این چرخ بلند
و ای نوازندهٔ دلهای نژند
کنم از جیب نظر تا دامن
چه عزیزی که نکردی با من
دَرِ دولت به رخم بگشادی
تاج عزّت به سرم بنهادی
حدّ من نیست ثنایت گفتن
گوهر شکر عطایت سُفتن
نوجوانی به جوانی مغرور
رخش پندار همی راند ز دور
آمد آن شکر گزاریش به گوش
گفت کای پیر خِرف گشته، خموش
خار بر پشت، زنی زین سان گام
دولتت چیست؟ عزیزت کدام؟
عزّت از خواری نشناختهای
عمر در خار کشی باختهای
پیر گفتا که چه عزّت زین به؟
که نیام بر در تو بالین نه
کای فلان چاشت بده یا شامم
نان و آبی که خورم و آشامم
شکر گویم که مرا خوار نساخت
به خَسی چون تو گرفتار نساخت
داد با این همه افتادگیام
عزّ آزادی و آزادگیام
بحث و گفتگو
افزودن نظر