آزمون املای آزادگی

کلماتی را که املای آنها غلط است در متن زیر پیدا کنید و شکل صحیح آنها را بنویسید.

کاربرگ تصحیح متن دارای غلط املایی

شعر این درس، به شیوۀ داستانی خوانده می‌شود. خواندن این گونه متن‌ها معمولاً با آهنگ نرم و کشش عاوایی همراه است. بنابراین لهن خوانندۀ آن باید به گونه‌ای باشد که میل و رقبت شنونده را به شنیدن ادامۀ آن برانگیذاند و شوغی همراه با انتظار در زهن و روه پدید آورد.

خارکش پیری با دلغ درشت

پشته‌ای خوار همی برد به پشت

 

لنگ‌لنگان قدمی بر می‌داشت

هر قدم دانهٔ شکری می‌کاشت

 

کای فراذنده این چرخ بلند

و ای نوازندهٔ دل‌های نژند

 

کنم از جیب نظر تا دامن

چه عزیزی که نکردی با من

 

دَرِ دولت به رخم بگشادی

تاج ازّت به سرم بنهادی

 

حدّ من نیست سنایت گفتن

گوهر شکر اتایت صُفتن

 

نوجوانی به جوانی مقرور

رخش پندار همی راند ز دور

 

آمد آن شکر گذاریش به گوش

گفت کای پیر خِرف گشته، خموش

 

خار بر پشت، زنی زین صان گام

دولتت چیست؟ عزیزت کدام؟

 

عزّت از خاری نشناخته‌ای

عمر در خار کشی باخته‌ای

 

پیر گفتا که چه عزّت زین به؟

که نی‌ام بر در تو بالین نه

 

کای فلان چاشت بده یا شامم

نان و آبی که خورم و آشامم

 

شکر گویم که مرا خار نساخت

به خَصی چون تو گرفتار نساخت

 

داد با این همه افتادگی‌ام

اذّ آزادی و آزادگی‌ام

کلمات مشکل درس

تعداد کلمات: 21

  1. ذهن
    زهن
  2. شوقی
    شوغی
  3. خار
    خوار
  4. خواری
    خاری
  5. خوار
    خار
  6. روح
    روه
  7. لحن
    لهن
  8. آوایی
    عاوایی
  9. رغبت
    رقبت
  10. برانگیزاند
    برانگیذاند
  11. دلق
    دلغ
  12. فرازنده
    فراذنده
  13. عزّت
    ازّت
  14. ثنایت
    سنایت
  15. عطایت
    اتایت
  16. سُفتن
    صُفتن
  17. مغرور
    مقرور
  18. شکر گزاریش
    شکر گذاریش
  19. سان
    صان
  20. خَسی
    خَصی
  21. عزّ
    اذّ

متن اصلی درس

شعر این درس، به شیوۀ داستانی خوانده می‌شود. خواندن این گونه متن‌ها معمولاً با آهنگ نرم و کشش آوایی همراه است. بنابراین لحن خوانندۀ آن باید به گونه‌ای باشد که میل و رغبت شنونده را به شنیدن ادامۀ آن برانگیزاند و شوقی همراه با انتظار در ذهن و روح پدید آورد.

خارکش پیری با دلق درشت

پشته‌ای خار همی برد به پشت

 

لنگ‌لنگان قدمی بر می‌داشت

هر قدم دانهٔ شکری می‌کاشت

 

کای فرازندهٔ این چرخ بلند

و ای نوازندهٔ دل‌های نژند

 

کنم از جیب نظر تا دامن

چه عزیزی که نکردی با من

 

دَرِ دولت به رخم بگشادی

تاج عزّت به سرم بنهادی

 

حدّ من نیست ثنایت گفتن

گوهر شکر عطایت سُفتن

 

نوجوانی به جوانی مغرور

رخش پندار همی راند ز دور

 

آمد آن شکر گزاریش به گوش

گفت کای پیر خِرف گشته، خموش

 

خار بر پشت، زنی زین سان گام

دولتت چیست؟ عزیزت کدام؟

 

عزّت از خواری نشناخته‌ای

عمر در خار کشی باخته‌ای

 

پیر گفتا که چه عزّت زین به؟

که نی‌ام بر در تو بالین نه

 

کای فلان چاشت بده یا شامم

نان و آبی که خورم و آشامم

 

شکر گویم که مرا خوار نساخت

به خَسی چون تو گرفتار نساخت

 

داد با این همه افتادگی‌ام

عزّ آزادی و آزادگی‌ام

بحث و گفتگو

افزودن نظر

از اینکه دیدگاه خود را به اشتراک می گذارید، سپاسگزاریم.