آزمون املای چوپان درستکار

امتحان آنلاین دیکته (چهارگزینه‌ای)

از بین گزینه‌های داده شده، روی گزینه‌ای که از همه درست‌ تر است، کلیک کنید. در صورتی که گزینه‌ی صحیح را انتخاب کرده باشید، آن گزینه به رنگ سبز درمی‌آید. آزمون موقعی خاتمه می‌یابد که همه‌ی سوالات را جواب داده باشید.

روزی بود و روزگاری. مردی بود که گوسفندان زیادی داشت. او آدم درست‌کاری نبود. اما چوپانی داشت که از گوسفندهای او نگه‌داری می‌کرد و مرد درست‌کار و راست‌گویی بود. چوپان هر روز شیر گوسفندان را می‌دوشید و به خانه‌ی صاحبِ گوسفندها می‌برد. او هم آب در آن می‌ریخت و شیر را دو برابر می‌کرد و به مردم می‌فروخت. چوپان هر بار او را نصیحت می‌کرد و می‌گفت: «این کار درست نیست.» اما او به حرف‌های چوپان گوش نمی‌داد و لبخندی می‌زد و می‌گفت: «تو چوپانی‌ات را بکن و مزدت را بگیر!»

یک روز که چوپان، گوسفندان را به چَرا بُرد، باران شدیدی شروع به باریدن کرد و سیل بزرگی به راه افتاد. چوپان برای نجات خود، بالای درختی رفت امّا سیل همه‌ی گوسفندان را با خود بُرد. چوپان نتوانست هیچ‌کاری بکند. ناچار پیش صاحب گوسفندان رفت و گفت:«سیل گوسفند‌های تو را برد.»

مرد گفت: «من باور نمی‌کنم. آخر این همه آب، ناگهان از کجا آمد؟»

چوپان گفت: «شنیده‌ای که می‌گویند قطره‌قطره جمع گردد، وانگهی دریا شود. این سیل، همان آب‌هایی است که تو در شیر می‌ریختی و به مردم می‌فروختی.»

مرد با شنیدن حرف‌های چوپان در فکر فرو رفت.

بالاترین امتیازات در تالار مشاهیر

بحث و گفتگو

افزودن نظر

از اینکه دیدگاه خود را به اشتراک می گذارید، سپاسگزاریم.