آزمون املای مثل دانشمندان

امتحان آنلاین دیکته (چهارگزینه‌ای)

از بین گزینه‌های داده شده، روی گزینه‌ای که از همه درست‌ تر است، کلیک کنید. در صورتی که گزینه‌ی صحیح را انتخاب کرده باشید، آن گزینه به رنگ سبز درمی‌آید. آزمون موقعی خاتمه می‌یابد که همه‌ی سوالات را جواب داده باشید.

در یک روز تعطیل، من همراه پدر و مادرم به پارک جنگلی رفته بودم. پدر گفت: «فصل بهار چقدر قشنگ است. نگاه کن، چقدر گیاه و حیوان اینجاست. هر کدام برای خود یک جور زیبایی دارد. خیلی از حیوانات و گیاهانی را که در کتاب خوانده بودی، امروز می‌توانی اینجا پیدا کنی. مثل دانشمندها به آن‌ها نگاه کن! کسی چه می‌داند شاید تو هم دانشمند بزرگی برای کشورت بشوی.»

پدر قدم زنان به تماشای طبیعت رفت ولی مادرم نشسته بود و اطراف را نگاه می‌کرد. من با دقّت به طبیعت زیبا نگاه می‌کردم. یک سنجاقکِ قشنگ دیدم، ولی همین که خواستم او را بگیرم، مادرم گفت: «به این جانور زیبا چه کار داری؟»

رفتم قورباغه بگیرم. گفت: «فرزندم، به حیوان دست نزن!» دنبال یک ملخ دویدم و او را گرفتم مادرم گفت: «تو امروز برای بازی آمدی؛ برو گردش کن.» کمی صبر کردم و گفتم: «اگر قرار است من دانشمند بشوم باید این‌ها را خوب نگاه کنم و دست‌وپا و شاخک‌هایشان را بشمارم.»

مادر گفت: «تو می‌خواهی دانشمند ‌شوی، خوب است ولی باید مراقب باشی به چیزهای دیگر آسیب نرسانی.» گفتم: «این‌ها هم در این مدت دست‌و‌پای من را بشمارند، آن‌ وقت همه دانشمند می‌شویم. من جانورشناس، آن‌ها آدم‌شناس.»

بالاترین امتیازات در تالار مشاهیر

بحث و گفتگو

افزودن نظر

از اینکه دیدگاه خود را به اشتراک می گذارید، سپاسگزاریم.