آزمون املای پرواز قطره

کلماتی را که املای آنها غلط است در متن زیر پیدا کنید و شکل صحیح آنها را بنویسید.

کاربرگ تصحیح متن دارای غلط املایی

خورشید وست آسمان بود و از بالا به دریای آبی نگاه می‌‌کرد. ناگهان آب دریا مُجی زد و غطره‌های آب به اتراف پراکنده شدند. خورشید قطره‌ی آبی را دید که خیلی ناراهت است. از او پرسید: «چرا این‌ غدر نارحتی؟»

غطره گفت: «دلم می‌خواهد مصل چند روز پیش، به شکل ابر دربیایم.»

خورشید گفت: «چه شد که به دریا آمدید؟»

او گفت: «ما اول ابر بودیم. یک روز داشتیم با دوستانمان بازی می‌کردیم که ناگهان باد تندی وزید. باد ما را به این ترف و آن طرف بُرد. آنجا هوا خیلی سرد بود؛ باران شدیم و روی دریا باریدیم. خیلی از دوستانم روی کوه و جنگل و صرا باریدند؛ بعضی از آن آن‌ها هم، همراه رودها به دریا آمدند.»

خورشید گفت: «حالا چرا دلتان می‌خواهد دوباره به شکل ابر دربیایید؟»

قطره‌ی آب گفت: «چون دوست داریم در آسمان به این طرف و آن طرف برویم. در آنجا باران بشویم و بر زمین‌هایی که به آب نیاز دارند، بباریم و گل‌ها و گیاهان تشنه را صیراب کنیم.»

خورشید لبخندی زد و گفت: « ازیزم ، هیچ ناراحت نباش! من می‌توانم دوباره شما را به شکل ابرِ غشنگی در بیاورم.»

قطره با خش‌حالی فریاد زد: «راست می‌گویی؟»

خورشید گفت: «بله!» بعد گرما و نور خود را روی قطره‌های آب پاشید. آن‌ها کم‌کم گرم شدند، بعد هم آرام‌آرام بخار شدند و بالا رفتند و به شکل یک تکّه ابر کوچک و قشنگ درآمدند.

ابر کوچولو آن‌قدر بالا رفت که به خورشید نزدیک شد و سورت تلایی و قشنگ خورشید را بوسید.

کلمات مشکل درس

تعداد کلمات: 16

  1. ناراحت
    ناراهت
  2. اطراف
    اتراف
  3. طرف
    ترف
  4. صحرا
    صرا
  5. خوش‌حالی
    خش‌حالی
  6. قشنگی
    غشنگی
  7. صورت
    سورت
  8. قدر
    غدر
  9. طلایی
    تلایی
  10. قطره‌های
    غطره‌های
  11. مثل
    مصل
  12. قطره
    غطره
  13. عزیزم
    ازیزم
  14. وسط
    وست
  15. موجی
    مُجی
  16. سیراب
    صیراب

متن اصلی درس

خورشید وسطِ آسمان بود و از بالا به دریای آبی نگاه می‌‌کرد. ناگهان آب دریا موجی زد و قطره‌های آب به اطراف پراکنده شدند. خورشید قطره‌ی آبی را دید که خیلی ناراحت است. از او پرسید: «چرا این‌ قدر نارحتی؟»

قطره گفت: «دلم می‌خواهد مثل چند روز پیش، به شکل ابر دربیایم.»

خورشید گفت: «چه شد که به دریا آمدید؟»

او گفت: «ما اول ابر بودیم. یک روز داشتیم با دوستانمان بازی می‌کردیم که ناگهان باد تندی وزید. باد ما را به این طرف و آن طرف بُرد. آنجا هوا خیلی سرد بود؛ باران شدیم و روی دریا باریدیم. خیلی از دوستانم روی کوه و جنگل و صحرا باریدند؛ بعضی از آن آن‌ها هم، همراه رودها به دریا آمدند.»

خورشید گفت: «حالا چرا دلتان می‌خواهد دوباره به شکل ابر دربیایید؟»

قطره‌ی آب گفت: «چون دوست داریم در آسمان به این طرف و آن طرف برویم. در آنجا باران بشویم و بر زمین‌هایی که به آب نیاز دارند، بباریم و گل‌ها و گیاهان تشنه را سیراب کنیم.»

خورشید لبخندی زد و گفت: «عزیزم، هیچ ناراحت نباش! من می‌توانم دوباره شما را به شکل ابرِ قشنگی در بیاورم.»

قطره با خوش‌حالی فریاد زد: «راست می‌گویی؟»

خورشید گفت: «بله!» بعد گرما و نور خود را روی قطره‌های آب پاشید. آن‌ها کم‌کم گرم شدند، بعد هم آرام‌آرام بخار شدند و بالا رفتند و به شکل یک تکّه ابر کوچک و قشنگ درآمدند.

ابر کوچولو آن‌قدر بالا رفت که به خورشید نزدیک شد و صورتِ طلایی و قشنگ خورشید را بوسید.

بحث و گفتگو

افزودن نظر

از اینکه دیدگاه خود را به اشتراک می گذارید، سپاسگزاریم.