مهمترین کار یک خواننده، به هنگام خواندن شعر، ترکیب لحنها با یکدیگر است؛ به گونهای که آهنگ کلّی شعر از آغاز تا پایان حفظ شود. در سرودۀ زیر، لحنهای حماسی، عاطفی و توصیفی درهم آمیخته شدهاند.
شعری برای «محمد الدّوره»، نوجوان فلسطینی که در سال 1378 ه.ش (2000 میلادی) بر اثر هجوم بیرحمانۀ نیروهای اشغالگر اسرائیل در آغوش پدرش به شهادت رسید.
محمّد در آغوش پدرش
چونان پرندهای بیمناک
آشیان دارد،
از بیم دوزخ آسمان.
- آه ای پدر، پنهانم کن، پنهان
بالهای من در برابر این توفان
ناتوان است، ناتوان
در برابر این تیرگی
و آنها که در بالا در پروازند.
محمّد، فرشتهٔ بیپناهی است،
نزدیک به تفنگ صیّادی سنگدل،
او در سایهٔ خود تنهاست
چهرهاش روشن است، چونان خورشید
قلبش سرخ و روشن است، چونان سیب
صیّادش میتواند به شکارش دیگر گونه بیندیشد؛
با خود بگوید:
«اکنون او را رها میکنم،
تا آنگاه که بتواند فلسطینش را
بیغلط تلفّظ کند...
و فردا چون سرکشی کند،
شکارش میکنم...»
«محمّد الدّوره»
خونی است که از بعثت پیامبران
جوشیده است
پس ای محمّد، صعود کن!
صعود کن تا سِدْرَةُ المُنتهی!
محمود درویش (شاعر فلسطینی)
دنیا را خیره کردند
با آنکه در دستانشان جز سنگ نبود
چونان مشعلها درخشیدند
و چونان بشارت از راه رسیدند
ایستادگی کردند، خروشیدند و شهید شدند.
آه، ای لشکریان خیانتها و مزدوریها!
هر قدر هم که تاریخ درنگ کند
به زودی، کودکان سنگ، ویرانتان خواهند کرد!
ای دانشآموزان غزّه!
به ما بیاموزید؛
که چگونه سنگ در دستان کودکان،
حماسه میآفریند؟
ای فرزندان غزّه!
با تمام توانتان بتازید و
در راهتان استوار بمانید
در گسترهٔ نبردهاتان پیش بروید.
ای دوستان کوچک ما، سلام!
برای چیدن زیتون مهیّا باشید!
در لحظههایی که درختان زیتون، بارور میشوند
و وطنی زاده میشود در چشمها
و افقی دیگر نمایان،
چهرهٔ قدس، درخشان و
رخسارهٔ فلسطین پرفروغ و تابان میشود.
بحث و گفتگو
افزودن نظر