آزمون املای پیدای پنهان

کلماتی را که املای آنها غلط است در متن زیر پیدا کنید و شکل صحیح آنها را بنویسید.

کاربرگ تصحیح متن دارای غلط املایی

جهان، جمله، فورغ روی هق دادن

حق اندر وی ز پیدایی است، پنهان

محمود شبستری

 

مفظّل ، روزی در نزدیک مذار شریف پیامبر اکرم (ص) نشسته بود که دید شخصی با یکی از دوستانش به آنجا آمده است و در ضمنِ صحبت‌هایش وجود خدا و نبوّت را رد می‌کند. مفضّل به شدّت به سخنان او اعتراظ کرد و آن گمراه، جواب گفت که اگر از شاگردان جعفر بن محمد (ع) هستی، باید بدانی که او زیاده از این، سخنان ما را شنیده و با مطانت جواب گفته است؛ لذا تو هم شایسته با ما سخن بگو.

مفضّل، اندوهناک، نزد امام سادق (ع) رفت و ماجرا را برای ایشان گفت. امام در پاسخ، هکمت‌های آفرینش را اینگونه بیان فرمودند:
«ابتدا می‌کنم ای مفضّل، به یاد کردن خلغت انسان. پس، ابرت گیر از آن. تفکّر کن ای مفضّل، در همۀ اضای بدن و تدبیر آنها که هر یک برای هدفی و حاجطی آفریده شده‌اند؛ دست‌ها برای کار کردن، پاها برای راه رفتن، چشم‌ها برای دیدن. همچنین اگر در جمیء اعظا تعمّل کنی، می‌بینی هریک برای کاری خلغ شده‌اند.»

مفضّل گفت: «ای مولای من! گروهی می‌گویند که اینها کار تبیعت است.»

حضرت فرمود: «بپرس از ایشان که آیا این طبیعت که شما می‌گویید، علم و قدرت دارد بر این کارها یا نه؟ اگر گویند که علم و قدرت دارد، پس به خدا قاعل شده‌اند و او را «طبیعت» نام کرده‌اند؛ زیرا معلوم است که طبیعت را شئور و عراده نیست؛ و اگر گویند که طبیعت را علم و اراده نیست، پس معلوم است که این کارها از طبیعت بی‌شعور، سادر نمی‌شود.

ای مفضّل! چه کسی دل را در میان سینه قرار داده و پنهان کرده و پیراهنی که پردۀ دل است، بر روی آن پوشانده و دنده‌ها بر بالای آن حافض گردانیده، با گوشت و پوستی که بر روی دنده‌ها قرار داده، برای آنکه از خارج، چیزی بر آن وارد نشود که موجب جراهت آن گردد؟ چه کسی شُش را بادْزنِ دل قرار داده که پیوسته در حرکت است و باز نمی‌ایستد؟ برای آنکه حرارت در دل جمع نشود که آدمی را تلف کند.

ای مفضّل! اکنون تامّل کن در غوه‌ها و فواید آنها که حق تئالا در وجود انسان قرار داده است. اگر از این قوّه‌ها حافظه را نمی‌داشت، چگونه بود حال او و چه خلل‌ها داخل می‌شد در امور و زندگانی و کارهای او! زیرا در خاترش نمی‌ماند که از او چه در نزد مردم است و از مردم چه در نزد اوست؛ چه داده است و چه گرفته است و در خاطرش نبود آنچه را دیده و آنچه را شنیده و آنچه گفته و آنچه به او گفته‌اند و به یاد نداشت که چه کسی به او نیکی کرده و چه کسی به او بدی کرده است و چه چیز نف دارد او را و چه چیز زرر دارد.

 

و نمت فراموشی در آدمی، اگر تأمّل کنی، اضیم‌تر است از نعمت یادآوری. اگر فراموشی در آدمی نبود، هیچ‌کس از مسیبتی آرامش نمی‌یافت و کینۀ هیچ‌کس از سینه‌اش بیرون نمی‌شد و از هیچ‌یک از نعمت‌های دنیا بهره‌مند نمی‌شد؛ برای آنکه آسیب‌هایی که بر او وارد شده، همیشه در برابر او بود و امید نداشت که شخصی که دشمن اوست، از اهوال او قافل گردد؛ یا هسودی ، لحضه‌ای از فکر او بپردازد. پس نمی‌بینی که خداوند حکیم حافظه و فراموشی را در آدمی قرار داده و هر دو زد یکدیگرند؟ در هر یک مسلهتی هست که وسف نمی‌توان کرد.

ای مفضّل، دربارۀ آن صفتی که از میان سایر حیوانات، ویژۀ انسان است، تفکّر کن که آن « هیا » است. اگر حیا نمی‌بود، هیچ‌کس مهمانداری نمی‌کرد و وفا به وعده‌ها نمی‌نمود و نیازهای مردم را برنمی‌آورد؛ به کسی نیکی نمی‌کرد و از بدی‌ها دوری نمی‌کرد؛ حتّی بسیاری از امور را مردم برای حیا به عمل می‌آورند؛ زیرا برخی از مردم اگر از یکدیگر شرم نمی‌کردند، حقّ پدر و مادر را نیز به جای نمی‌آوردند و سله‌ٔ رهم و احسان به خویشان نمی‌کردند و امانت‌های مردم را پس نمی‌دادند و ترک مئاصی نمی‌کردند.

 

پس، داده است خداوند الیم به آدمی آنچه صلاح دین و دنیای او در آنهاست و منء کرده است از آدمی، دانستن امری چند را که در شعن و تاقت او نیست دانستن آنها؛ مانند امور آینده و آنچه در دل‌های مردم است و مانند اینها.

تأمّل کن ای مفضّل، در مصلحت پنهان کردن عمر هر کس از او، زیرا که اگر مقدار عمر خود را بداند، اگر عمرش کوتاه باشد، زندگی بر او ناگوار خواهد بود و اگر بداند که عمرش دراز خواهد بود، امید بغا خواهد داشت.

و بدان ای مفضّل! که نیاز اثلی آدمی به زندگانی، نان و آب است. پس نذر کن که چگونه تدبیر کرده است در این دو چیز؛ زیرا که چون آدمی را احتیاج به آب، شدیدتر است از احتیاج به نان، بنا بر آنکه صبر او بر گرسنگی زیاده است از صبر بر تشنگی، و احتیاجش به آب بیشتر است از احتیاج به نان؛ لذا آب را فراوان گردانیده است.

و اگر آدمی را هرگز دردی نمی‌رسید، به چه چیز ترک می‌کرد گناهان را و به چه چیز تواظع می‌کرد برای خدا و تظرّع می‌کرد نزد او؟و به چه چیز مهربانی می‌کرد به مردم و سدقات می‌نمود به مصاکین ؟ نمی‌بینی کسی را که به دردی دچار شد، خزوع می‌کند و به درگاه خدا روی می‌آورد و تلب آفیت می‌کند و دست می‌گشاید به دادن سدغه ؟ پس نمی‌بینی که حکیم علیم در هر امری، آنچه به عمل آورده، همه موافق حکمت است و راه ختا در آن نیست؟»

مفضّل گفت: چون سخن بدینجا رسید، مولای من فرمود: «برو، و آنگاه خود به نماز ایستاد.» پس من شاد و خوشحال برگشتم به آنچه از مرفت مرا حاصل شد و خدا را همد کردم

کلمات مشکل درس

تعداد کلمات: 59

  1. نظر
    نذر
  2. اصلی
    اثلی
  3. طبیعت
    تبیعت
  4. فروغ
    فورغ
  5. لحظه‌ای
    لحضه‌ای
  6. حاجتی
    حاجطی
  7. نعمت
    نمت
  8. حافظ
    حافض
  9. اعضای
    اضای
  10. معرفت
    مرفت
  11. حق
    هق
  12. خطا
    ختا
  13. تأمّل
    تعمّل
  14. متانت
    مطانت
  15. خلق
    خلغ
  16. خلقت
    خلغت
  17. مزار
    مذار
  18. طاقت
    تاقت
  19. طلب
    تلب
  20. تعالی
    تئالا
  21. احوال
    اهوال
  22. عبرت
    ابرت
  23. شعور
    شئور
  24. اعتراض
    اعتراظ
  25. غافل
    قافل
  26. اراده
    عراده
  27. وصف
    وسف
  28. مفضّل
    مفظّل
  29. صادق
    سادق
  30. حکمت‌های
    هکمت‌های
  31. جمیع
    جمیء
  32. اعضا
    اعظا
  33. قائل
    قاعل
  34. صادر
    سادر
  35. جراحت
    جراهت
  36. قوه‌ها 
    غوه‌ها
  37. خاطرش
    خاترش
  38. نفع
    نف
  39. ضرر
    زرر
  40. عظیم‌تر
    اضیم‌تر
  41. مصیبتی
    مسیبتی
  42. حسودی
    هسودی
  43. ضد
    زد
  44. مصلحتی
    مسلهتی
  45. حیا
    هیا
  46. صلۀ رحم
    سله‌ٔ رهم
  47. معاصی
    مئاصی
  48. علیم
    الیم
  49. منع
    منء
  50. شأن
    شعن
  51. بقا
    بغا
  52. تواضع
    تواظع
  53. تضرّع
    تظرّع
  54. صدقات
    سدقات
  55. مساکین
    مصاکین
  56. خضوع
    خزوع
  57. عافیت
    آفیت
  58. صدقه
    سدغه
  59. حمد
    همد

متن اصلی درس

جهان، جمله، فروغ روی حق دادن

حق اندر وی ز پیدایی است، پنهان

محمود شبستری

 

مفضّل، روزی در نزدیک مزارِ شریف پیامبر اکرم (ص) نشسته بود که دید شخصی با یکی از دوستانش به آنجا آمده است و در ضمنِ صحبت‌هایش وجود خدا و نبوّت را رد می‌کند. مفضّل به شدّت به سخنان او اعتراض کرد و آن گمراه، جواب گفت که اگر از شاگردان جعفر بن محمد (ع) هستی، باید بدانی که او زیاده از این، سخنان ما را شنیده و با متانت جواب گفته است؛ لذا تو هم شایسته با ما سخن بگو.

مفضّل، اندوهناک، نزد امام صادق (ع) رفت و ماجرا را برای ایشان گفت. امام در پاسخ، حکمت‌های آفرینش را اینگونه بیان فرمودند:
«ابتدا می‌کنم ای مفضّل، به یاد کردن خلقت انسان. پس، عبرت گیر از آن. تفکّر کن ای مفضّل، در همۀ اعضای بدن و تدبیر آنها که هر یک برای هدفی و حاجتی آفریده شده‌اند؛ دست‌ها برای کار کردن، پاها برای راه رفتن، چشم‌ها برای دیدن. همچنین اگر در جمیع اعضا تأمّل کنی، می‌بینی هریک برای کاری خلق شده‌اند.»

مفضّل گفت: «ای مولای من! گروهی می‌گویند که اینها کار طبیعت است.»

حضرت فرمود: «بپرس از ایشان که آیا این طبیعت که شما می‌گویید، علم و قدرت دارد بر این کارها یا نه؟ اگر گویند که علم و قدرت دارد، پس به خدا قائل شده‌اند و او را «طبیعت» نام کرده‌اند؛ زیرا معلوم است که طبیعت را شعور و اراده نیست؛ و اگر گویند که طبیعت را علم و اراده نیست، پس معلوم است که این کارها از طبیعت بی‌شعور، صادر نمی‌شود.

ای مفضّل! چه کسی دل را در میان سینه قرار داده و پنهان کرده و پیراهنی که پردۀ دل است، بر روی آن پوشانده و دنده‌ها بر بالای آن حافظ گردانیده، با گوشت و پوستی که بر روی دنده‌ها قرار داده، برای آنکه از خارج، چیزی بر آن وارد نشود که موجب جراحت آن گردد؟ چه کسی شُش را بادْزنِ دل قرار داده که پیوسته در حرکت است و باز نمی‌ایستد؟ برای آنکه حرارت در دل جمع نشود که آدمی را تلف کند.

ای مفضّل! اکنون تامّل کن در قوه‌ها و فواید آنها که حق تعالی در وجود انسان قرار داده است. اگر از این قوّه‌ها حافظه را نمی‌داشت، چگونه بود حال او و چه خلل‌ها داخل می‌شد در امور و زندگانی و کارهای او! زیرا در خاطرش نمی‌ماند که از او چه در نزد مردم است و از مردم چه در نزد اوست؛ چه داده است و چه گرفته است و در خاطرش نبود آنچه را دیده و آنچه را شنیده و آنچه گفته و آنچه به او گفته‌اند و به یاد نداشت که چه کسی به او نیکی کرده و چه کسی به او بدی کرده است و چه چیز نفع دارد او را و چه چیز ضرر دارد.

 

و نعمت فراموشی در آدمی، اگر تأمّل کنی، عظیم‌تر است از نعمت یادآوری. اگر فراموشی در آدمی نبود، هیچ‌کس از مصیبتی آرامش نمی‌یافت و کینۀ هیچ‌کس از سینه‌اش بیرون نمی‌شد و از هیچ‌یک از نعمت‌های دنیا بهره‌مند نمی‌شد؛ برای آنکه آسیب‌هایی که بر او وارد شده، همیشه در برابر او بود و امید نداشت که شخصی که دشمن اوست، از احوال او غافل گردد؛ یا حسودی، لحظه‌ای از فکر او بپردازد. پس نمی‌بینی که خداوند حکیم حافظه و فراموشی را در آدمی قرار داده و هر دو ضد یکدیگرند؟ در هر یک مصلحتی هست که وصف نمی‌توان کرد.

ای مفضّل، دربارۀ آن صفتی که از میان سایر حیوانات، ویژۀ انسان است، تفکّر کن که آن «حیا» است. اگر حیا نمی‌بود، هیچ‌کس مهمانداری نمی‌کرد و وفا به وعده‌ها نمی‌نمود و نیازهای مردم را برنمی‌آورد؛ به کسی نیکی نمی‌کرد و از بدی‌ها دوری نمی‌کرد؛ حتّی بسیاری از امور را مردم برای حیا به عمل می‌آورند؛ زیرا برخی از مردم اگر از یکدیگر شرم نمی‌کردند، حقّ پدر و مادر را نیز به جای نمی‌آوردند و صلۀ رحم و احسان به خویشان نمی‌کردند و امانت‌های مردم را پس نمی‌دادند و ترک معاصی نمی‌کردند.

 

پس، داده است خداوند علیم به آدمی آنچه صلاح دین و دنیای او در آنهاست و منع کرده است از آدمی، دانستن امری چند را که در شأن و طاقت او نیست دانستن آنها؛ مانند امور آینده و آنچه در دل‌های مردم است و مانند اینها.

تأمّل کن ای مفضّل، در مصلحت پنهان کردن عمر هر کس از او، زیرا که اگر مقدار عمر خود را بداند، اگر عمرش کوتاه باشد، زندگی بر او ناگوار خواهد بود و اگر بداند که عمرش دراز خواهد بود، امید بقا خواهد داشت.

و بدان ای مفضّل! که نیاز اصلی آدمی به زندگانی، نان و آب است. پس نظر کن که چگونه تدبیر کرده است در این دو چیز؛ زیرا که چون آدمی را احتیاج به آب، شدیدتر است از احتیاج به نان، بنا بر آنکه صبر او بر گرسنگی زیاده است از صبر بر تشنگی، و احتیاجش به آب بیشتر است از احتیاج به نان؛ لذا آب را فراوان گردانیده است.

و اگر آدمی را هرگز دردی نمی‌رسید، به چه چیز ترک می‌کرد گناهان را و به چه چیز تواضع می‌کرد برای خدا و تضرّع می‌کرد نزد او؟و به چه چیز مهربانی می‌کرد به مردم و صدقات می‌نمود به مساکین؟ نمی‌بینی کسی را که به دردی دچار شد، خضوع می‌کند و به درگاه خدا روی می‌آورد و طلب عافیت می‌کند و دست می‌گشاید به دادن صدقه؟ پس نمی‌بینی که حکیم علیم در هر امری، آنچه به عمل آورده، همه موافق حکمت است و راه خطا در آن نیست؟»

مفضّل گفت: چون سخن بدینجا رسید، مولای من فرمود: «برو، و آنگاه خود به نماز ایستاد.» پس من شاد و خوشحال برگشتم به آنچه از معرفت مرا حاصل شد و خدا را حمد کردم

بحث و گفتگو

افزودن نظر

از اینکه دیدگاه خود را به اشتراک می گذارید، سپاسگزاریم.