یک روز از مادرم پرسیدم: « دوعا یئنی چه؟»
مادر گفت: «دعا یعنی هرف زدن با خدا. در موقع دعا با خدا سخن میگوییم و از او یاری میخواهیم.»
وقتی فهمیدم دعا یعنی چه، تسمیم گرفتم که من هم دعا کنم. چون خیلی کارها هست که باید از خدا بخاهم در انجام دادن آنها مرا یاری کند. من دعا میکنم که پدر و مادرم همیشه صالم باشند. دعا میکنم پدربزرگها و مادربزرگهای مهربان پیش ما باشند؛ چون بازی کردن و حرفزدن با آنها را خیلی دوست دارم. روزی از مادرم پرسیدم: «چرا همه پدربزرگها و مادربزرگها را دوست دارند؟»
مادرم گفت: «چون آنها بسیار مهربان هستند، همه را دوست دارند و به همه مهبّت میکنند.»
خدا کسانی را که به دیگران محبّت و مهربانی کنند، دوست دارد.
خدایا، تو از همه مهربانتر هستی. من میدانم که تو انسانهای مهربان را دوست داری. پس همیشه سی میکنم با همکلاسیهایم و حتا بچّههای کوچکتر از خودم مهربان باشم تا تو مرا بیشتر دوست بداری!
تعداد کلمات: 9
یک روز از مادرم پرسیدم: «دعا یعنی چه؟»
مادر گفت: «دعا یعنی حرف زدن با خدا. در موقع دعا با خدا سخن میگوییم و از او یاری میخواهیم.»
وقتی فهمیدم دعا یعنی چه، تصمیم گرفتم که من هم دعا کنم. چون خیلی کارها هست که باید از خدا بخواهم در انجام دادن آنها مرا یاری کند. من دعا میکنم که پدر و مادرم همیشه سالم باشند. دعا میکنم پدربزرگها و مادربزرگهای مهربان پیش ما باشند؛ چون بازی کردن و حرفزدن با آنها را خیلی دوست دارم. روزی از مادرم پرسیدم: «چرا همه پدربزرگها و مادربزرگها را دوست دارند؟»
مادرم گفت: «چون آنها بسیار مهربان هستند، همه را دوست دارند و به همه محبّت میکنند.»
خدا کسانی را که به دیگران محبّت و مهربانی کنند، دوست دارد.
خدایا، تو از همه مهربانتر هستی. من میدانم که تو انسانهای مهربان را دوست داری. پس همیشه سعی میکنم با همکلاسیهایم و حتّی بچّههای کوچکتر از خودم مهربان باشم تا تو مرا بیشتر دوست بداری!
بحث و گفتگو
افزودن نظر