آزمون املای مسجد محله‌ی ما

کلماتی را که املای آنها غلط است در متن زیر پیدا کنید و شکل صحیح آنها را بنویسید.

کاربرگ تصحیح متن دارای غلط املایی

مردم مهله‌ی ما بسیار خوش‌هال بودند. کار بنّایی مصجد ، تازه تمام شده بود. مردم می‌خاستند برای اوّلین بار، نماز را به جماعت در این مسجد بخوانند. مسجد چراقانی شده بود. هوض مسجد پُر از آب بود. مهدی با پدر و مادرش، گُلدان‌های پُرگلی را که آورده بودند، کنار حوض قرار دادند. چند نفر هم شیرینی و شربت به مردم می‌دادند.

بعد از نماظ ، عمام جمائت از همه‌ی کسانی که در ساختن مسجد، کمک و همکاری کرده بودند، تشکّر کرد و گفت: «مسجد خانه‌ی خداست. وقتی برای خاندن نماز به مسجد می‌آییم، از هال یکدیگر باخبر می‌شویم و با هم‌فکری، می‌توانیم کارهای خوب و بزرگ انجام بدهیم.»

هنگامی که مهدی با پدر و مادرش از مسجد خارج می‌شدند، مهدی رو به مادرش کرد و گفت: «من با دغّت به حرف‌های پیش‌نماز گوش دادم. سخنان او جالب بود. من همیشه فکر می‌کردم مردم برای نماز خواندن به مسجد می‌آیند؛ نمی‌دانستم که مسجدِ محلّه‌ی ما کلاس‌های آموزش غرآن ، نقاشی، رایانه و اَکّاسی دارد. در آنجا کتاب‌خانه‌ی خوبی نیز برای کودکان وجود دارد. مادرجان! من هم دلم می‌خواهد در یکی از این کلاس‌ها شرکت کنم و از کتاب‌خانه‌ی آنجا استفاده کنم.»

مادر و پدر لبخندی به مهدی زدند و با هم به ترف خانه رفتند.

کلمات مشکل درس

تعداد کلمات: 15

  1. طرف
    ترف
  2. حال
    هال
  3. دقّت
    دغّت
  4. می‌خواستند
    می‌خاستند
  5. قرآن
    غرآن
  6. جماعت
    جمائت
  7. خوش‌حال
    خوش‌هال
  8. محله‌ی
    مهله‌ی
  9. مسجد
    مصجد
  10. چراغانی
    چراقانی
  11. حوض
    هوض
  12. نماز
    نماظ
  13. امام
    عمام
  14. خواندن
    خاندن
  15. عکّاسی
    اَکّاسی

متن اصلی درس

مردم محله‌ی ما بسیار خوش‌حال بودند. کار بنّایی مسجد، تازه تمام شده بود. مردم می‌خواستند برای اوّلین بار، نماز را به جماعت در این مسجد بخوانند. مسجد چراغانی شده بود. حوض مسجد پُر از آب بود. مهدی با پدر و مادرش، گُلدان‌های پُرگلی را که آورده بودند، کنار حوض قرار دادند. چند نفر هم شیرینی و شربت به مردم می‌دادند.

بعد از نماز، امام جماعت از همه‌ی کسانی که در ساختن مسجد، کمک و همکاری کرده بودند، تشکّر کرد و گفت: «مسجد خانه‌ی خداست. وقتی برای خواندنِ نماز به مسجد می‌آییم، از حال یکدیگر باخبر می‌شویم و با هم‌فکری، می‌توانیم کارهای خوب و بزرگ انجام بدهیم.»

هنگامی که مهدی با پدر و مادرش از مسجد خارج می‌شدند، مهدی رو به مادرش کرد و گفت: «من با دقّت به حرف‌های پیش‌نماز گوش دادم. سخنان او جالب بود. من همیشه فکر می‌کردم مردم برای نماز خواندن به مسجد می‌آیند؛ نمی‌دانستم که مسجدِ محلّه‌ی ما کلاس‌های آموزش قرآن، نقاشی، رایانه و عکّاسی دارد. در آنجا کتاب‌خانه‌ی خوبی نیز برای کودکان وجود دارد. مادرجان! من هم دلم می‌خواهد در یکی از این کلاس‌ها شرکت کنم و از کتاب‌خانه‌ی آنجا استفاده کنم.»

مادر و پدر لبخندی به مهدی زدند و با هم به طرف خانه رفتند.

بحث و گفتگو

افزودن نظر

از اینکه دیدگاه خود را به اشتراک می گذارید، سپاسگزاریم.