دیشب من سرگرم نغّاشی کردن بودم که پدرم گفت: «من دوست دارم فرذندم هنرمند باشد؛ یک هنرمند خوب.»
من با خشحالی گفتم: «پس من برای اینکه حنرمند باشم، سعی میکنم نقّاشی کردن را خیلی خوب یاد بگیرم.»
پدر گفت: «دخترم، هرکاری که با دغّت و فکر انجام شود، حنر است؛ مثلاً اگر تو بتوانی صفالگر بشوی و با گِل چیزهای زیبا بسازی، هنرمند هستی.
غالیبافی هم هنر است. اَکّاسی هم هنر است؛ پس برای اینکه بتوانی یک اکس خوب بگیری، باید هنرمند باشی.
فرزندم، هنرمند باید خوب فکر کند. با دقّت به همه چیز نگاه کند و سبر و هوسله داشته باشد تا در کارهایش موفّغ شود.»
تعداد کلمات: 13
دیشب من سرگرم نقّاشی کردن بودم که پدرم گفت: «من دوست دارم فرزندم هنرمند باشد؛ یک هنرمند خوب.»
من با خوشحالی گفتم: «پس من برای اینکه هنرمند باشم، سعی میکنم نقّاشی کردن را خیلی خوب یاد بگیرم.»
پدر گفت: «دخترم، هرکاری که با دقّت و فکر انجام شود، هنر است؛ مثلاً اگر تو بتوانی سفالگر بشوی و با گِل چیزهای زیبا بسازی، هنرمند هستی.
قالیبافی هم هنر است. عکّاسی هم هنر است؛ پس برای اینکه بتوانی یک عکس خوب بگیری، باید هنرمند باشی.
فرزندم، هنرمند باید خوب فکر کند. با دقّت به همه چیز نگاه کند و صبر و حوصله داشته باشد تا در کارهایش موفّق شود.»
بحث و گفتگو
افزودن نظر