در یکی از روزهای ماه مهر، دانشآموزان، آرام و با نظم وارد کلاس شدند. آموزگار پس از سلام و احوالپرسی، از بچهها خواست در گروههای خود قرار بگیرند. سپس به آنها گفت: «دانشآموزان عزیز، از شما میخواهم فکر کنید و بگویید چگونه میتوان میتوانیم پاسخ پرسشهای خود را پیدا کنیم؟»
بچهها در گروه خود گفتوگو کردند و پیشنهاد خود را روی برگهای نوشتند. نمایندهی هر گروه آن را با صدای بلند خواند. گروهها به رایانه، کتابها، مجلهها و افراد دانا اشاره کرده بودند.
آموزگار از دانشآموزان تشکر کرد و گفت: «آیا همهی نوشتهها در رایانه، کتابها و مجلهها برای شما مفید است؟»
نمایندهی گروه اول گفت: «خیر، بهتر است کتابها و مجلههای ویژهی خودمان را بخوانیم.»
نمایندهی گروه دیگر گفت:«در آخر کتاب فارسی، نام کتابهای مناسبی نوشته شده است که ما میتوانیم آنها را بخوانیم.»
آموزگار گفت: «کتابِ خوب، مانندِ دوستِ خوب است که میتواند به ما خیلی کمک کند.»
نمایندهی یکی از گروهها گفت: «کتاب خوب را هم مانند دوست، پس از همفکری و مشورت با بزرگترها انتخاب میکنیم.»
آموزگار گفت: «آفرین بر شما که خوب فکر میکنید و به درستی پاسخ میدهید. حالا فکر کنید چگونه میتوانیم یک کتابخانهی کوچک در کلاس داشته باشیم
بحث و گفتگو
افزودن نظر